حسین خانلقی در سال 1349 در روستای رنگان شهرستان نیشابور دیده به جهان گشود. در همان روستا به تحصیل پرداخت و همزمان با ورود به هنرستان، به بسیج مستضعفین پیوست. حسین دلش به این بیت شعر گره خورده بود:
ز نیرو بود مرد را راستی ز سستی کژی زاید و کاستی
به ورزش علاقه زیادی داشت. دوست داشت بدنش را به ورزش عادت دهد که از آن بوی پهلوانی و مردانگی برخیزد. پس دو بند کشتی را بر تن کرد و در باشگاه های ورزشی شهر نیشابور بر روی تشک رفت. حسین بعد از مدت کوتاهی موفق شد مقام سوم 48 کیلوگرم مسابقات آموزشگاه های نیشابور را در سال 1363 کسب کند.
وی علاقه داشت به رزمندگان در جبهه ها بپیوندد، اما چون سنش کم بود با اعزام وی موافقت نمی شد. حسین برای رسیدن به آرزویش دست به کار شده و شناسنامه خود را دست کاری کرد، دو سال سنش را بزرگتر کرد و به این وسیله توانست به جبهه برود. وی به پاکیزگی و نظافت اهمیت زیادی می داد، او ششم دی ماه سال 1365 در شلمچه ، سنگری که در آن بود را جارو کرد، چایی را آماده نمود، اما ناگهان خمپاره ای به سنگرش اصابت کرد و حسین از ناحیه سر و سینه مورد اصابت ترکش قرار داد و به شهادت رسید.
وی جوانی ورزشکار، خوش اخلاق، صبور و مهربان بود. یکی از دوستان شهید در خصوص انسان دوستی حسین در خاطراتش می نویسد: «زمان امتحانات آخر سال روبه روی پارک منزل مان با حسین درس می خواندیم. یک روز رفتم روی درخت، سر خوردم و افتادم و دست وپایم شکست. در همان حال حسین مرا پشت کرده و به بیمارستان برد و پس از آن هر روز صبح به منزل مان می آمد و کفش هایم را پایم می کرد و مرا به پشت گرفته، به مدرسه می برد تا امتحان بدهم!»
حسین به هنر هم بی علاقه نبود و گاهی در مدرسه و مسجد محل بر روی سن تئاتر بازی می کرد.