نام پدر: ابوالفضل
محل تولد: استان خراسان رضوی
شهرستان: نیشابور
تاریخ تولد:1326/01/08
تاریخ شهادت: 1361/03/01
محل شهادت: استان خوزستان، شهرستان/ بخش: خرمشهر، منطقه: شلمچه
سن: 35 سال
شغل: معلمی
تحصیلات: لیسانس
وضعیت تاهل: متاهل
تعداد شهید از یک خانواده: 1
محل تولد شهید:
عملیات منجر به شهادت:
ارگان اعزام کننده:
اسکن کنید!
محتوای توصیفی از شهید
غلامحسين در هشتمين روز عيد سال 1326 در يك خانوادة مذهبي در شهرستان نيشابور به دنيا آمد . سالهاي ابتدايي تحصيل بود كه او با كتابخانة نزديك خانه آشنا شد و مطالعاتش را از همان دوران ابتدايي آغاز كرد در حالي كه شاگردي زرنگ و درس خوان بود . در كنار درس ها ،كتب اسلامي و زندگينامه امامان را بيشتر مطالعه مي كرد .
در سال 1342 وارد دبيرستان كمال الملك شد و در سال 1346 دوران تحصيلي متوسطه را در رشته طبيعي و در همان دبيرستان با موفقيت به پايان رسانيد.پس از آن در كنكور شركت كرد و سال 46 با موفقيت تمام وارد دانشكده علوم در مشهد شد .همانطور كه در دانشكده مشغول تحصيل بود در بعضي كار خانه ها مثل فلزكاري و جوشكاري كار مي كرد و پس از طي چهار سال با گرفتن درجه ليسانس شيمي در سال 1350 تحصيلات عالي را به پايان رساند و در همان سال بود كه وارد ارتش شد و با درجه ستوان دوم ودر سال 1352خدمتش را در ارتش به پايان رسانيد.بعد از آن در آموزش و پرورش استخدام شد و مدتي در دبيرستان هاي شهرستان سبزوار مشغول تدريس شد .
حسين عزيز در طول حيات ظاهري اش از خصوصيات اخلاقي برجسته اي بر خوردار بود .او علاوه بر استعداد سرشارش ،بسيار ساده و بي پيرايه مي زيست .با مردم بسيار مهربان بود و از اين رو مورد محبت دوستان و اطرافيان قرار داشت و همه كساني كه او را مي شناختند ،خلوص نيت و صداقت و حسن خلق او را به ياد مي آوردند كه او چگونه از هر گونه خود پرستي و خود محوري پرهيز مي كرد .پس از انقلاب ،تمام اوقات فراغت از تدريس را در اختيار و نهادهاي انقلابي مي گذاشت و سه ماهه تابستان را فعاليت در جهاد سازندگي مي گذراند .با كار ما نوس بود و اوقاتش را هرگز به بطالت نمي گذراند . او در طول زندگي اش معتقد بود كه به جز مرگ ،هيچ قدرتي نمي تواند انسان را از كار شرافتمندانه باز دارد و مرگ را نيز سر آغاز زندگي نويني مي دانست و او با اين اراده عظيم و ايمان قوي فعاليت مي كرد و كار كردن را عيب و عار نمي دانست خصوصا در آن ايام كه كساني كه مدرك بالاي تحصيلي داشتند معمولا از بسياري كارها پرهيز مي كردند و آن را دون شان خود مي دانستند اما وي مي گفت نبايد مانند انگل زندگي كنيم بلكه بايد خود كار كنيم و زحمت بكشيم تا سر بار جامعه نباشيم .
با فرا رسيدن تعطيلات تابستاني،خود را سر گرم انواع كارها مي كردو تا آخرين روزهاي شهريور از كار كردن دست بر نمي داشت. مدتي از جنگ گذشته بود كه شوق جبهه او را آرام نگذاشت و عاقبت نيز راهي جبهه گشت و در ساعت هاي آخر اعزام به خانواده براي خداحافظي از او رفته بودند،بي تابي فراوان او را از اشتياق جبهه به وضوح مي ديدند .
همسنگرش مي گفت هنگامي كه خدمت ما در جبهه تمام شد به حسين گفتم بيا برويم و از زن وبچه هايمان سري بزنيم و اگر مايل بودي دوباره بر گرديم.شهيد حسامي گفت كه ساعتي به من فرصت بده تا خوب فكر كنم و تصميم بگيرم .پس از ساعتي از سنگر بيرون آمد و گفت نه !من نمي آيم .اگر تو مي خواهي بروي خودت مي داني ولي يك خواهش كه از تو دارم اين است كه خبر سلامتي مرا به خانواده و همسرم برساني .او براستي در همان يك ساعت خلوت كردن با خويش و خداي خويش به چيزهايي رسيد كه مسير زندگي اش را به سوي سعادتي فراي تصور انسانها تغيير داد .
عاقبت نيز به وعده تخلف ناپذير الهي رسيد و خويش را در آخرين روزهاي ارديبهشت سال 61 ودر زمين خرمشهر با بالاترين بها به خداي خويش فروخت و بار بزرك خود را با اين تجارت سر شار از سود بست و با بهترين ره توشه به ملاقات خداي خويش شتافت،با پيكر زيباي خونين و مورد پسند معشوق.
او حسين وار جنگيد وحسين گونه شهيد شد .يادش و نامش و راهش تصوير هميشگي دلها باد.
گزيده وصيتنامه شهيد :
خدايا در موقع دفنم به يادم باش چون در زندگي ام هميشه به يادت بوده ام .
…من در تاريخ 4/1/61 وارد جبهه حق عليه باطل شدم با اين اميد كه بتوانم با ياري خداوند به سهم خود ضربه اي بر صداميان فرود آورم و با سلاحم قلب صداميان را نشانه روم و با خون ناچيزم درخت اسلام را كه به وسيله خون علي اكبر هاي زمان پر بار شده ،پر بارتر سازم و نايب امام زمان (عج)،خميني بت شكن كه بت هاي زمان يعني شاه و ملي گراها وليبرال ها را يكي پس از ديگري شكسته وحالا هم نوبت نوكر حلقه به گوش آمريكا يعني صدام يزيد كافر رسيده كه به رهبري امام امت و ياري مردم و پشتيباني الله ،به زودي مانند ديگر عمال آمريكا سر نگون خواهد شد.
…همگي شما را به تقوا وپرهيزكاري سفارش مي كنم و خداوند نگهدار همگي شما باشد …7/2/61
خدا يا در موقع دفنم به یادم باش چون در زندگیم همیشه به یادت بوده ام .
… من در تاریخ 4/1/61 وارد جبهه حق علیه باطل شدم با این امید که بتوانم با یاری خداوند به سهم خود ضربه ای بر صدامیان فرود آورم و با سلاحم قلب صدامیان را نشانه روم و با خون ناچیزم درخت اسلام را که به وسیله خون علی اکبرهای زمان پربار شده ، پربارترسازم و نایب امام زمان (عج) ، خمینی بت شکن که بت شکن که بت های زمان یعنی شاه و ملی گراها و لیبرال ها را یکی پس از دیگری شکسته و حالا هم نوبت نوکر حلقه به گوش آمریکا یعنی صدام یزید کافر رسیده که به رهبری امام امت و یاری مردم و پشتیبانی الله ، به زودی مانند دیگرعمال آمریکا سرنگون خواهد شد .
… و شما ای مادر و پدر عزیزم ! که سالیان دراز رنج و زحمت من را کشیدی ، هیچوقت به خاطر من ناراحت نشوید چون قرآن می فرماید : گمان نبرید آنها که در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه زنده اند و نزد خدای خود روزی می خورند .
از خواهرانم می خواهم همیشه زینب وار و برادرانم حسین وار و قاطعانه امام را یاری کنند و راه شهیدان را ادامه دهند و از خداوند تبارک و تعالی می خواهم که عمر امام را طولانی کند و حضرت مهدی (عج) پایدار فرماید … همگی شما را به تقوا و پرهیزگاری سفارش می کنم و خداوند نگهداری همگی شما باشد … 7/2/61
محتوای دیداری از شهید
با کلیک بر روی هر عکس می توانید عکس را در نمای بزرگتر مشاهده نمایید.
با کلیک بر روی هر عکس به نرم افزار نمایه سازی متصل شده و اطلاعات کامل عکس را در آنجا مشاهده خواهید کرد.
اطلاعات گلزار شهید غلامحسین حسامی
محل گلزار: استان: خراسان رضوی
شهرستان/بخش: نیشابور، مرکزی نیشابور
نام گلزار: بهشت فضل
شماره بلوک:
شماره قطعه:
شماره ردیف:
شماره لوح: