دوازدهم اردیبهشت بود آمبولانسی مجروحین را حمل می کرد تا به درمانگاه برساند. نمی دانم شلیک توپ دشمن بود یا صدای سوت خمپاره آمبولانس، منهدم شد مجروحین داخل آمبولانس در اثر انفجار شهید شدند.
شهید شفیع ناظری هم داخل آمبولانس بود ترکش خورده بود به ناحیه گردن و قفسه سینه او را به عقب می بردند که بر اثر انفجار آمبولانس دچار سوختگی شد و به درجه رفیع شهادت نائل گشت.
اهل نیشابور بود. ازدواج کرده بود نمیدانم چه سالی به ارتش جمهوری اسلامی ایران پیوسته و شغل نظامی را انتخاب کرده بود. تولدش را ۱۳۲۴٫۶٫۲۰ نوشته اند . تخصصش توپخانه و موشک تاو بود نمازهای طولانی و اول وقت و گاهی هم نماز شب نشانه تقید او به مسائل مذهبی بود. به رفاه و آسایش همسر و فرزندانش خیلی اهمیت می داد و بیشتر از آن به احترام به والدین بخصوص مادر و دل نگرانی پدرانه اش برای دو فرزندش این بود که مبادا دوری پدر روحیه شان را ضعیف کند و تربیتشان برایش مهم بود. گاه گاهی ذوقش را به گل سازی می زد و با لطافت پنجه اش گلی خلق میکرد سوادش تا سوم راهنمایی بود .
از ابتدای جنگ در جبهه بود و با همرزمانش در لشکر ۷۷ پیروز ثامن الائمه (ع) آمده بودند جنوب فکه سال ۱۳۶۱ که در آنجا به آرزویش یعنی شهادت در راه خدا رسید.